کتاب «دومین حلقه قدرت» پنجمین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا، منتشر شد. بیشتر بخوانید... 

هر فصل منتظر انتشار ترجمه‌ی یک کتاب تازه باشید. بیشتر بخوانید...

کهکشان نورد، وبسایت غزال (غزاله) رمضانی
                                                                            

اینجا جمع اضداد است! محل تجمع سلایق متضاد من!

 

(نیو در حال ترک اتومبیل)
ترینیتی: «خواهش می کنم نیو، تو باید به من اعتماد کنی...»
نیو: «چرا؟»
ترینیتی: «برای اینکه قبلاً هم اونجا بودی، تو اون راه رو می‌شناسی، می‌دونی دقیقاً به کجا ختم می‌شه، و من می‌دونم این جایی نیست که تو می‌خوای باشی...»
***
هر بار که به زمین می آیم و در راه های زمینی گام بر می دارم، این جمله را با خود تکرار می کنم. این راه ها را می شناسم، دقیقاً می دانم به کجا ختم می شوند و می‌دانم که بذرهای امید را باید یک به یک از خاک بیرون کشید: چه فراخوان یک ماه باشد، چه تقابل خورشیدها، نبرد سایه‌ها یا نمایش نورها، شمارش معکوس برای پایانِ آغاز، یا ندایی برای شروع یک خاتمه...همه و همه دقیقاً به یک سرنوشت مشابه ختم می شوند....دست واقعیت پرده‌ی پندار را کنار می‌زند و ...

باران های ماتریکس نتیجه ای جز طوفان ندارند. باران ابتلائات ما را به گرداب سرنوشت می کشاند و سرانجام در دریای فراموشی غرق می شویم... اما من با همین باران، نهال بی‌سرنوشتی خویش را آبیاری می‌کنم. تا آن هنگام که به میوه‌ی بی‌ثمری بنشیند و شاخسار بلندش سقفِ آسمانِ زمین را بشکافد. از آن بالا خواهم رفت، تا آخرین شاخه و در این بی‌همپروازی جاودانه‌ پرواز خواهم کرد در سقوط از زمین...

نیسارگاداتا ماهاراج، باران‌های ماتریکس را اینچنین توصیف میکند: «همه‌ی شما سرتاپا خیس هستید، زیرا به شدت باران می‌بارد. اما در دنیای من هوا همیشه خوب است. هیچ شب و روزی وجود ندارد و نه گرما و سرمایی. هیچ نوع نگرانی مرا مبتلا نمی‌کند و آنجا هیچ پشیمانی و ندامتی در کار نیست. ذهن من از افکار آزاد است، زیرا هیچ آرزو و تمنایی وجود ندارد که برده‌ی آن شوم...»

افق روشن، افق دوردست در همین نزدیکی است.آسمان منتظر طلوع من است...

غزال رمضانی، بهار یشمین 1395

 

نوشتن دیدگاه