کتاب راهنمای اساطیر مصر

کتاب راهنمای اساطیر مصر باستان تألیف جرالدین پینچ (Geraldine Pinch) توسط غزال رمضانی ترجمه شد.
کتاب راهنمای اساطیر مصر باستان (Handbook of Egyptian Mythology) با استفاده از منابع گوناگون و موثق و همچنین گردآوری مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مفاهیم مربوط به اساطیر مصر باستان، حکم دائرةالمعارفی را دارد که خواننده را با تاریخچۀ خدایان مصر و آداب و رسوم مربوط به سلسله‌های گوناگون پادشاهی آشنا می‌سازد.

نگاهی اجمالی به هنر مصر باستان و روایات اساطیری موجود از خدایان این سرزمین، آشکار می‌سازد که بسیاری از ادیان و آیین‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، داشته‌های خود را از این فرهنگ غنی و باستانی وام گرفته یا به عبارت بهتر، دزدیده‌‌اند. ایرانیان که اینچنین به سلسلۀ هخامنشی و هنر آن دوران می‌نازند، در می‌یابند که پادشاهان ایرانی در کمال وحشی‌گری و سبعیت خون‌های بسیاری در مصر ریخته و آثار مهم تاریخی و معابد ایشان را نابود کرده‌اند و الکساندر بزرگ که در اینجا به اسکندر کبیر مشهور است و پرسپولیس را با خاک یکسان نمود، کاری نکرد بجز برقراری موازنه میان کفه‌های ترازوی عدالت. و تاخت و تاز او پاسخی به ظلم پادشاهان ایرانی بود بر مصریان...نفرین «آمون» بر ویرانگران متجاوز عرب و عجم و ...!

نکته: این کتاب در هیچ پلتفرمی برای دانلود عرضه نخواهد شد. بازار آشفتۀ نشر هم بماند برای همانها که آشفته‌اش کرده‌اند...
سرانجام روزی خدای خورشید، رع بزرگ، آفریده‌های ناسپاس و نابکارش را به دنیای نیستی بازخواهد گرداند و سکوت و تاریکی همه جا را فرا خواهد گرفت، درست همچون روز ازل.

در بخشی از کتاب راهنمای اساطیر مصر باستان چنین می‌خوانیم:

«...نابودی بشر. پس از اینکه رع فرمانروای خدایان و انسان‌ها شد...
درحالیکه اعلیحضرت که طولانی باد عمرش و بهروز و سلامت باد، به کهولت سن دچار شده بود، بشریت علیه او توطئه کرد. استخوان‌هایش از نقره شدند، گوشت بدنش از طلا و موهایش لاجوردی راستین. هنگامی‌که اعلیحضرت مشاهده کرد بشریت در حال طغیان و توطئه علیه اوست، به پیروانش گفت: «برای من فرا بخوانید چشمم را، شو، تفنوت، گب، نوت و پدر و مادرانی که وقتی در آب‌های ازلی بودم، همراه من بودند و همچنین خدای نون.26 به او اجازه دهید پیروانش را همراه خود بیاورد، اما آنها را مخفیانه نزد من بیاورد تا مبادا انسان‌ها ببینند و قلبشان از ترس بلرزد و آگاه شود.»
خدایان و الهگان همگی گرد هم آمدند و از رع تقاضا نمودند برایشان سخن بگوید. او به ایشان گفت: «انسان که از چشم من آفریده شد، علیه من شورش کرده است. به من بگویید قصد دارید در این باره چه کنید.» نون و دیگر رب‌النوع‌ها به رع توصیه کردند چشمش را برای مجازات شورشیان بفرستد: «هیچ چشم دیگری نمی‌تواند ایشان را در هم بکوبد. اجازه دهید در هیأت هاتور پایین برود».
افراد گنهکار در میان انسان‌ها از ترس رع به بیابان‌ها گریختند، اما هاتور آنها را قتل عام کرد و جوی خون به راه انداخت. هنگامی‌که نزد رع بازمی‌گردد، به او می‌گوید که «بر بشر غلبه کردم و این برایم لذتبخش بود و بسیار به قلبم نشست.» رع پاسخ می‌دهد: «با برگزیدن ایشان به عنوان پادشاه، بر آنها تسلط خواهم داشت.» در متن چنین گفته شده که بنابراین «قادر مطلق به‌وجود آمد».27
الهه قصد دارد قتل عام خود را در روز بعد نیز ادامه دهد، اما بنا به دلایلی که توضیح داده نشده، رع نظرش را عوض می‌کند. او پیامرسان‌هایی را که می‌توانند به سرعت سایه‌ها حرکت کنند، فرا می‌خواند و ایشان را می‌فرستد تا مقادیر زیادی از مواد معدنی سرخ‌رنگ با خود بیاورند...»