حرکات جادویی، آخرین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا، منتشر شد... بیشتر بخوانید...

مجموعه دوازده جلدی آثار کارلوس کاستاندا، بیشتر بخوانید...

وبلاگآخرین اخبار سایت

زمستان سخت تمدن بشری از راه رسیده است. این بار دیگر بهاری در کار نیست و «پایان کودکی» انسان در زمین بازی خدایان، به جوانی و پیری ختم نمی شود، بلکه با سرانجامی غیرمنتظره به پایان همیشگی می رسد...
آرتور سی.کلارک که به درستی او را «پیامبر عصر فضا» نامیده اند، این کتاب شگفت انگیز را هفتاد سال پیش نگاشت، حتی قبل از اینکه انسان بتواند از قلمرو زمین خارج شود و به کاوش در فضاهای ناشناخته بپردازد. اما  اگر پیش بینی های او یک به یک درست از آب در آمده، شاید جای هیچ شگفتی نباشد. جهان در آستانه نابودی نیست، بلکه سالیان درازی است در حال سقوط در ورطه نیستی قرار گرفته. نیروی هسته ای بازیچه اربابان زر و زور و سیاستنداران دیوانه ای شده که هر آن می رود جنگ جهانی سوم را رقم بزنند. زمین آلوده و مسموم شده و خشم طبیعت با هجوم گرمای سوزان تابستان و طوفان های سهمگین زمستانی نمود یافته. اما آیا ما نیز همچون انسان های داستان سی.کلارک یک منجی فرازمینی خواهیم داشت تا ما را از جنون چندین هزار ساله مان رهایی بخشد؟ بعید بدانم...

در این سفر پر رنج روح و زندگی در تبعیدگاه زمین، همواره با آثار آرتور سی.کلارک آرام گرفته ام و کودکی بیش نبودم که آیین پیامبر عصر فضا را پذیرفتم.
مدتها بود که قصد داشتم این اثر شگفت انگیز سی.کلارک را ترجمه و منتشر کنم و چه زمانی بهتر از این زمستان سخت. فصل پایان آرمان های دروغین بشری در هزاره ای که نه تنها نتوانست فضا را به تسخیر خود در آورد، بلکه مسخر فضا شد، آن هم از نوع مجازی! مجازی و دروغ همچون باورهای پوسیده و اهریمنی اش...
کارلن حق با تو بود، ستارگان از دسترس بشر خارج هستند...

این کتاب همچون سایر آثار اخیر، از طریق سایت و اپلیکیشن کتابراه در دسترس علاقمندان قرار گرفته.

دانلود کتاب «پایان کودکی» از سایت کتابراه

دانلود نرم افزارهای کتابخوان کتابراه

در ادامه بخشی از کتاب آورده شده:
کارلن گفت: «نژاد شما درماندگی و بی ‌صلاحیتی چشمگیری برای مواجهه با مشکلات سیاره خودش که نسبتاً کوچیکه، نشون داده. وقتی که ما به اینجا رسیدیم، شما در آستانه نابود کردن خودتون با قدرت‌ هایی بودین که علم، عجولانه و با بی ‌احتیاطی در اختیار شما قرار داده بود. بدون مداخله ما، زمین امروز یک بیابان بی ‌آب و علف و آلوده به تشعشعات رادیواکتیو بود.
حالا جهانی در صلح و آرامش و نژادی متحد دارین. خیلی زود اون‌ قدر بالغ و متمدن خواهید شد که سیاره‌ تون رو بدون کمک ما اداره کنین. شاید نهایتاً قادر باشین مشکلات کل یک منظومه خورشیدی رو حل کنین، مثلاً منظومه‌ ای که پنجاه سیاره و قمر داره. اما واقعاً تصور می‌ کنین که می‌ تونین روزگاری با چنین چیزی کنار بیاین؟»

سحابی گسترده شد. اکنون ستارگان به صورت انفرادی و با سرعتی سرسام‌آور ظاهر می ‌شدند و از نظر محو می ‌گشتند، درست همچون بارقه ‌های آتشی که از کوره‌ ای بر می‌ خیزند و هر کدام از آن جرقه‌ های گذرا، یک خورشید بود و چه کسی می ‌دانست چه تعداد سیاره پیرامون آن در گردش است.
کارلن زمزمه‌ کنان گفت: «فقط در کهکشان ما، حدود دویست میلیارد خورشید وجود داره. حتی این رقم تصویری مبهم و ضعیف از عظمت فضا در ذهن شما ایجاد می ‌کنه. اگه بخوایم مثالی بزنیم، شما مثل مورچه‌ هایی خواهید بود که تلاش می ‌کنین تمام دانه‌ های شن در تمام بیابان ‌های دنیا رو نامگذاری و طبقه ‌بندی کنین. نژاد شما در وضعیت کنونیِ تکامل و تحولش، قادر به مواجهه با چنین وضعیت بهت‌ آوری نیست.
یکی از وظایف من اینه که شما رو از قدرت ‌ها و نیروهایی که بین ستارگان نهفته هستن، محافظت کنم. نیروهایی ماورای هر چیزی که بتونین تصور کنین.»
تصویر آتش و مهِ گرداب ‌مانند کهکشان محو شد و نور به سکوت ناگهانی آن اتاق بزرگ بازگشت...