طلوع نسیم
- توضیحات
- دسته: زمزمه ها
- منتشر شده در شنبه, 04 ارديبهشت 1395 23:47
- نوشته شده توسط غزال رمضانی
- بازدید: 11705

شب را دوست دارم،
آن هنگام که نسیم در قلب ماه طلوع میکند
ستارگان در سرچشمهی شیرآگین کهکشان زلال میشوند
چنانچه با موبایل سایت را مشاهده میکنید, لطفا دستگاه خود را به حالت افقی قرار دهید.
سفر کشتی سپیدهپیما، سومین کتاب از مجموعه افسانۀ نارنیا، منتشر شد...
دانلود PDF کتاب سفر کشتی سپیده پیما، سومین کتاب از مجموعۀ نارنیا
شب را دوست دارم،
آن هنگام که نسیم در قلب ماه طلوع میکند
ستارگان در سرچشمهی شیرآگین کهکشان زلال میشوند
در سفر به غرب خورشید، انتظار دیدار هیچ رهروی را ندارم
اینجا راهی نیست که گذار انسان های زیادی به آن بیفتد
زمین اسیر تکرار است و انسان اسیر عادت
آن هنگام که به سوی آغاز راه افتادم، همه اشتیاقی فزاینده برای رفتن به سوی پایان داشتند
و از مرگ زندگی مدتها میگذشت
روزی سپید از راه رسید، طلوع حقیقتی دیگر در ماورای افق اوهام
نوید بیداری اندک اندک از راه می رسد:
آنان که میدانند سکوت کردهاند
و آنان که نمیدانند، از فریاد بلند این سکوت کر شدهاند
در دانستنِ ندانستن
از پسِ این پیشگزینی چهلهزارساله،
هنوز گیج و مبهوت آن اولین لحظهام ...
قاصدکی رو در روی آینهی ماه
سایهاش سنگین، ندایش جانسوز
لبریز از آه گمشدگان...
گمشدگان...
گمشدگان را به زندان امن سرنوشت سپردهام
در کشتی پر حادثهی تقدیر خودخواسته
مدتی بود گذارم به بازار بردهفروشان نیفتاده بود
به محکمهی عدالتی که کفهی ترازویش همیشه به یک سو سنگین است!
در گیر و دار گذر از زمین، دردِ آگاهی از وجودش همواره قلبم را میسوزاند
تب خیال رفتن ندارد و داغ زندگی هر روز سوزندهتر میشود
بارهای اولی که به زمین میخوردم، نمیدانستم میشود از زمین افتاد، از آن سقوط کرد و در گسترهی کهکشان سفر آغاز کرد
کهکشاننورد، وبسایت غزال رمضانی
Email: info@galaxywalker.net